|
جاودانان
|
||
|
نوشتارهایی پیرامون تاریخ کهن مردم و سرزمین ایران |
در قسمت گذشته با نقل و نقد بخش نخست نوشته خانم سولماز ایگدر از فعالان حقوق زنان و نویسنده نشریه اینترنتی کانون زنان ایران کوشیدیم دانسته هایی از شاهنامه فردوسی هم ارائه کنیم.در این قسمت لازم است درباره نسخه شناسی شاهنامه،متون پهلوی،روشهای تصحیح شاهنامه،ابیات الحاقی و .....بحث کنیم.در این راه شکیبایی دوستانم کمک کننده خواهد بود.در تایپ آوانویسی پهلوی متون وقت زیادی صرف کردم که متاسفانه در انتها مجبور شدم همه را حذف کنم..برای نقد نوشته خانم ایگدر بیان مطالبی که در پی می آید لازم است گرچه بسیاری از نکات و توضیحات را کوتاه یا حذف کرده ام.مجبور هستم ادامه نوشته ایشان را در قسمت سوم که هفته آینده منتشر میکنم بنویسم و نقد را ادامه بدهم.
شاهنامه و متون پهلوی
پیشتر گفتیم که اساس کار فردوسی در نظم شاهنامه منابع مکتوب بازمانده از ایران پیش از اسلام به ویژه خدای نامه و ترجمه های آن و همینطور متون پهلوی بوده است(البته فردوسی در شاهنامه از منابع شفاهی نیز سود برده است).در اینجا سئوالی پیش می آید:آیا می توان با مقایسه متون پهلوی و شاهنامه فردوسی درجه امانتداری فردوسی را محک زد؟؟به عبارتی دیگر فردوسی به میل خود در داستان تغییر ایجاد کرده است؟شخصیت پردازی کرده است؟یا نقل کننده متعهد منابع خویش بوده است؟ بخش بزرگی از ادبیات ایران باستان و متون پهلوی در گذر زمانه و در سیر حوادث و جنگها و بی مهری ها از میان رفته است.اما همین بخشی که باقی مانده است از تنوع زیادی برخوردار است و خوشبختانه میتواند به ما در شاهنامه پژوهی یاری برساند.سیر تاریخ اساطیری ایران و شخصیتهایش در ترجمه های عربی از خدای نامه و همینطور در متون اوستایی و پهلوی را اشاره ای کردیم. در این قسمت از داستانها و قطعه هایی صحبت میکنیم که هم متن پهلوی آن و هم سروده فردوسی از آنها در دست است.
این داستانها و قطعه ها عبارتند از:1-کارنامه اردشیر بابکان 2- اندرز یادگار بزرگمهر 3- یادگار زریران 4- داستان شطرنج 5-قطعه آفرین ایزدان
ما نظیر این داستانها را به نظم در شاهنامه می بینیم.در اینجا به دلیل اجتناب از طولانی شدن نوشته ها از دو متن کارنامه اردشیر بابکان و اندرز یادگار بزرگمهر نمونه هایی مقایسه ای نقل می کنیم.
اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانی است که بر اردوان آخرین پادشاه اشکانی پیروز شد و شاه ایران شد.درباره زندگی او داستانها و افسانه های بسیاری میان ایرانیان رایج شد که بیشتر این داستانها در متن پهلوی کارنامه اردشیر بابکان گردآوری شده است.در اینجا از کتاب شاهنامه و زبان پهلوی دکتر داریوش اکبر زاده کمک می گیرم که همانندیها و ناهمانندیهای داستانها را سنجیده اند.در اینجا به چند مثال بسنده میکنیم.در نوشتن آوانویسی متون پهلوی به روش مکنزی زمان زیادی صرف کردم و بعد از یافتن فونت مناسب و انجام کار متوجه شدم خوانندگان اگر فونت را بر رایانه خود نصب نکرده باشند نمیتوانند آوانویسی ها را ببینند و به همین دلیل فقط به نوشتن ترجمه متن پهلوی اکتفا کردم.
سنجش متن پهلوی کارنامه اردشیر بابکان با شاهنامه
ترجمه متن پهلوی: آن شب بابک چنین به (خواب) دید که ساسان بر پیل سفیدی نشسته بود و هرکه اندر پیرامون کشور بود،به او نماز می برند و ستایش و آفرین همی کنند.
روایت شاهنامه فردوسی
شبی خفته بد بابک زودیاب چنان دید روشن روانش به خواب
که ساسان به پیل ژیان برنشست یکی تیغ هندی گرفته به دست
هر آن کس که آمد بر او فراز برو آفرین کرد و بردش نماز
ترجمه متن پهلوی:آن سه دیگر شب همانگونه ایدون(خواب)دید که .....به خانه ساسان آتش ها همی درخشند(زبانه می کشید)و روشنی به همه گیهان همی دهند.
روایت شاهنامه فردوسی
بدیگر شب اندر چو بابک بخفت همی بود با مغزش اندیشه جفت
چنان دید در خواب کاتش پرست سه آتش ببردی فروزان بدست
همه پیش ساسان فروزان بدی بهر آتشی عود سوزان بودی
ترجمه متن پهلوی: روزی اردوان با سواران و اردشیر به نخچیر رفته بود.گوری اندر دشت بگذشت.اردشیر اندر رسید،تیری ایدون به گور زد که تیر تا پر به شکم(گور)اندر شد و از دو دیگر سوی بگذشت.
روایت شاهنامه فردوسی
چنان بد که روزی به نخچیرگاه پراکنده شد لشکر و پور شاه
به هامون پدید آمد از دور گور از آن لشکر گشن برخاست شور
همی تاخت پیش اندرون اردشیر چو نزدیک شد در کمان راند تیر
بزد بر سرون یکی گور نر گذر کرد بر گور پیکان و پر
ترجمه متن پهلوی: اردوان و سواران فراز رسیدند و چون زنشی(زدنی) به آن آیین دید(شگفت ماند) و پرسید که این که کرد؟اردشیر گفت که : من کردم.پسر اردوان گفت که: نه، چون من کردم
روایت شاهنامه فردوسی
بیامد هم اندر زمان اردوان بدید آن گشاد و بر آن جوان
بدید آن یکی گور افکنده گفت که با دست آن کس هنر باد جفت
پسر گفت کین را من افکنده ام همان جفت را نیز جوینده ام
چنین داد پاسخ به شاه اردشیر که این گور را من فکندم به تیر
سنجش متن پهلوی یادگار بزرگمهر با شاهنامه
اندرزنامه ای است از بزرگمهر وزیر دانای انوشیروان که در آن بزرگمهر پس از معرفی و ذکر القاب خود اینطور می گوید که این رساله را به فرمان انوشیروان نوشته و در گنج شاهی نهاده است تا بتواند موجب بهبود فرهنگ کسانی باشد که شایستگی پذیرش آن را دارند.رساله به صورت پرسش و پاسخ تنظیم شده است .حال با بررسی تطبیقی نمونه هایی از متن پهلوی و روایت شاهنامه فردوسی بحث را پی می گیریم.
ترجمه متن پهلوی: مردم کدام فرخ تر؟آن که بی گناهتر
روایت شاهنامه فردوسی
بدو گفت فرخ کدامست مرد که دارد دلی شاد وبی باد سرد
چنین گفت کان کو بود بی گناه نبردست آهرمن او را ز راه
ترجمه متن پهلوی: مال گیتی به چه ماند؟به چیزی که در خواب بیند گاهی نیک و گاهی نیز بد و چون از (خواب) بیدار شود هیچ چیز آنجا نیست.
روایت شاهنامه فردوسی
و دیگر که گیتی فسانه ست و باد چو خوابی که بیننده دارد بیاد
چو بیدار گردد نبیند بچشم اگر نیکویی دید اگر درد و خشم
بخت و کنش با هم مانند تن و جان هستند.چه تن جدای از جان کالبدی است ناکار،و جان جدای از تن بادی است ناگرفتار و چون با هم در آمیزند،زورمند و بزرگ و سودمند(باشند) روایت شاهنامه فردوسی چنین داد پاسخ که بخت و هنر چنانند چون جفت با یکدیگر چنان چون تن و جان که یارند و جفت تنومند پیدا و جان در نهفت همان کالبد مرد را پوششست اگر بخت بیدار در کوششست
داستان اردشیر 70% اندرز بزرگمهر 94% داستان یادگار زریران 60% داستان شطرنج 33% آفرین ایزدان 100% میانگین درصد همانندی 73% چنین هماهنگی شگفت آور است و اگر ناهمانندیهایی هم وجود دارد به دلیل تغییر آیین و باورها و شرایط اجتماعی روزگار فردوسی نسبت به زمان رواج این داستانهاست.فردوسی گاهی مجبور بوده عناصر اعتقادی و مذهبی زرتشتی را از داستان حذف کند.برای مثال در روایت پهلوی داستان اردشیر که دختر اردوان به اغوای برادران می کوشد تا شوهر خود اردشیر را مسموم کند، ایزد آذر گشنسپ به شکل شاهینی در می آید و بال های خود را بر ظرف زهرآلود می زند و محتوای آن بر زمین می ریزد،در حالی که درشاهنامه بدون ذکر دلیل ظرف از دست شاه می افتد.ضمن اینکه تفاوت نسخه ها افتادگی یا تغییر آن در زمانهای طولانی و وجود چند روایت از یک داستان و همچنین تغییرات ناشی از سنت شفاهی و ....را نباید از نظر دور داشت.با اینحال درصد همانندی چنان است که ثابت کند فردوسی با تسلط بر زبان و خط پهلوی از متون مکتوب باستانی استفاده می کرده است و در جایی که به منبع مکتوب دسترسی نداشته متوسل به افراد آگاه می شده است.در ذکر خطبه جلوس هرمز پسر انوشیروان فردوسی از موبدی به اسم ماخ در هرات کمک میگیرد و به نقل از موبد هراتی خطبه جلوس هرمز را می سراید.توجه کنید:
جهان دیده ای نام او بود ماخ سخن دان و با فرٌ و با یال و شاخ
بپرسیدمش تا چه دارد به یاد ز هرمز که بنشست بر تخت داد
چنین گفت پیر خراسان که شاه چو بنشست بر نامور پیشگاه
نخست آفرین کرد بر کردگار توانا و دارنده روزگار
دگر گفت ما تخت نامی کنیم گران مایگان را گرامی کنیم
جهان را بداریم................
اینها برای کسانی گفته شد که از بی سوادی و نا آگاهی داستانها و شخصیتها و حوادث را زاده تخیل فردوسی میدانند و به اتکای همین موضوع به این مرد بزرگ حمله میبرند. نکته ای است که قسمت قبل ناگفته ماند و آن بازگویی داستان رستم و اسفندیار در محافل قریش توسط نضربن حارث بود که به نواحی مرزی ایران(حیره) سفر کرده بود و از آنها آگاهی داشت.(گواهی دیگر بر قدمت روایات) اما این تمام داستان نیست باید موضوعات دیگری هم بازگو شود.
نسخه شناسی شاهنامه
شاهنامه چاپ مسکو- شاهنامه ژول مول - شاهنامه بروخیم- شاهنامه خالقی و ......
از خود پرسیده اید که مثلا شاهنامه چاپ مسکو چیست؟چه تفاوتی با شاهنامه مول دارد ؟؟ و ....آیا این تفاوتها مهم هستند؟
اینجاست که بحث نسخ شاهنامه، تفاوتهای آنها،ابیات الحاقی و روشهای تصحیح این کتاب کهن مطرح می شوند و ما ناگزیر از توضیح آنها هستیم.
تا چندی پیش قدیمیترین شاهنامه شناخته شده نسخه موزه بریتانیا (به تاریخ کتابت 675 هجری قمری) بود.خوشبختانه نسخه کهنتری در فلورانس ایتالیا کشف شد و با اینکه نصف شاهنامه را در بر دارد حائز کمال اهمیت است.تاریخ کتابت این شاهنامه 614 هجری قمری است.اگر تاریخ وفات فردوسی 411 هجری باشد،این نسخه 203 سال با روزگار او فاصله دارد.نسخه های مهم و کهن دیگر از شاهنامه به ترتیب زمانی عبارتنداز:
نسخه موزه طوپقا پوسرای مورخ 731 هجری
نسخه موزه لنینگراد مورخ 733 هجری
نسخه کتابخانه قاهره مورخ 796 هجری
نسخه موزه خاور شناسی 849 هجری
اینها نسخه هایی است که بنده به تاریخ کتابت آنها دسترسی داشتم تعداد نسخ کهن بیش از اینهاست.البته تاریخ تحریر آنها به قرون بعدتر می رسد .(قرن نهم به بعد)
ابیات الحاقی
شاهنامه ای که بعد از گذر زمانی نزدیک به هزار سال به دست ما رسیده قطعات الحاقی بسیار زیادی دارد که سروده خود فردوسی نیست و با گذشت زمان و به دست کاتبان و نسخه برداران درشاهنامه او وارد شده بعضی از این اشعار متین و محکم و زیباست و برخی دیگر سست و ناقص و همین سروده های الحاقی اختلاف نسخ را موجب شده است.طبیعی است که برای کاتبی که هزاران شعر فردوسی را از نظر گذرانده،با سبک و آهنگ شعر او خو گرفته و وزن فعولن فعولن فعولن فعول دائما از روان او می گذرد سرودن شعر در همین وزن و نوشتن آن در میان ابیات حکیم توس کار دشواری نباشد.طبیعتا هرچه شاهنامه ما به زمان فردوسی نزدیکتر باشد دستبردگی در آن کمتر می شود و نزدیکترین نسخه ای که فعلا کشف شده نزدیک به دو قرن با فردوسی فاصله دارد که پیشتر گفته شد.
دستبردگی در شاهنامه؟؟چرا؟
ماهنامه ادبستان در آذر 1369 ویژه نامه ای را در بزرگداشت فردوسی منتشر کرد و مقالات و مصاحبه های پر ارزشی از اساتید زبان و ادب فارسی به چاپ رساند در گفتگویی با دکتر عبدالحسین نوایی ایشان به خوبی یکی از ابعاد چرایی پدیده اختلاف نسخه های شاهنامه را توضیح داده اند که من عینا برای دوستان می نویسم : ((اساسا باید دانست که تا آنجا که من به یاد دارم تنها در دوکتاب شاهنامه و دیوان حافظ است که ما به اختلاف نسخ آن هم تا این سطح وسیع و پردامنه ومتنوع بر می خوریم،در حالیکه دیوانهای دیگر شعرا چنین وضعی ندارد.البته اختلاف نسخ کم و بیش در دیوان شعرای دیگر هم هست ولی نه چنین پردامنه و گوناگون و علت آن این که،شاهنامه را مردم این کشور از خود و مال و ملک خود و جزو میراث شخصی و خانوادگی و ملی خود می دانستند و می دانند،به طوری که هر ایرانی خود را در شاهنامه سهیم میدانسته و شاید هم خود را محق،بلکه موظف میدانسته که اگر بیتی یا ابیاتی ،از خود یا دیگری،متناسب با سخن بلند و دلکش شاهنامه می یافته،در آن کتاب وارد کند.فی المثل وقتی کسی حجب و حیا و عفت و بزرگواری سیاوش،یا تهور و جلادت و بی تجربگی سهراب را در کتاب شاهنامه می خوانده،بر خود فرض می شمرده که بیتی یا ابیاتی در تاکید بر این فضایل یا تاسف از نحوه گردش چرخ و فلک،یا اظهار خشم بر گرسیوز و افراسیاب و رستم بر آن بیافزاید تا حق مطلب بهتر و بیشتر ادا گردد و شاهد مطلوب هرچه زیباتر جلوه کند))
عاملی دیگر در آشفتگی شاهنامه : کم سوادی کاتبان
(به نقل از مصطفی جیحونی مقدمه شاهنامه فردوسی ص 118)
((در روزگاران کهن کاتبان معمولا از سواد و خط متوسط بهره مند بوده اند.روشن است که اغلب ادیبان دانشمند و خطاطان بسیار خوش خط در دربارهای شاهان بوده اند،یک دسته جزو افتخارات آن شاه بوده اند و از گروه دیگر برای نوشتن فرمان های او استفاده می شده است هنرمندی که حداکثر در ماه یک فرمان می نوشته،عمر و نیرو و جوانی خود را صرف نوشتن شاهنامه نمی کرده است..تصور این امر بسیار آسان است.هر خطاطی اگر بسیار تند دست باشد در عمر خود می تواند دو بار شاهنامه را رونویس کند.پس از آن دردهای ناشی از همین کار توانی برای او باقی نمی گذارند.تعداد بیت های شاهنامه در حدود دوازده و نیم برابر تعداد بیت های دیوان حافظ است.یعنی هر خطاطی بالقوه می توانسته در عمر خود بیست و پنج بار دیوان حافظ بنویسد،بنابراین می توان انتظار داشت که یک یا دو بار این کار را کرده باشد،به همین سبب دیوان حافظ به دست بهترین خوشنویسان هم نوشته شده است،ولی در مورد شاهنامه امری استثنایی است.کاتب متوسط الخط شاهنامه با سوادی متوسط هرگاه به واژه ای دشوار برمی خورده در صورت امین بودن شکل کلمه را نقاشی می کرده و در غیر اینصورت کلمه ای متناسب با موقع بیت از خود جایگزین آن واژه دشوار می کرده است.))
اولین ویراستار شاهنامه که بوده است؟
نخستین کسی که برای تصحیح شاهنامه کوشش کرد و تلاش نمود تا آن را از ابیات الحاقی بزداید. حمدالله مستوفی مولف ((ظفرنامه)) و (( تاریخ گزیده)) (( و نزهه القلوب )) است. که در قرن هشتم هجری و به مدت 6 سال (حد فاصل سال های 714 تا 720) عمر بر سر این کار نهاد.از زبان خود او به صورت گزیده بشنویم.
چنین تا ز شهنامه شد بهره مند بدیدم بر آنگونه شعری بلند
به صورت حکایات آن دلگشای به معنی روایات آن جان فزای
به رفعت گذشته به قدر از سپهر سخن ها فروزان ازو همچو مهر
و لیکن تبه گشته از روزگار چو تخلیط رفته درو بی شمار
ز سهو نویسندگان سر به سر شده کار آن نامه زیر و زبر
ز دست بدان نیک شوریده حال گذشته بر آن نامه بسیار سال
سخن های او را شنیدم نخست به قولی صحیح و به لفظی درست
در آن بیت بد هم ریخته شبه وار با دُر بر آمیخته
چو دیدم بسی نسخه های چنین از آن نامه گشتم دل اندوهگین
که فردوسی اندر سخن گستری بر افراشت رایات شعر دری
مروت ندیدم که آن داستان کژی یابد از جهل ناراستان
ز بهر روانش در این کار جهد نمودم بر آن بست توفیق عهد
بسی دفتر شاهنامه به کف گرفتم ز دانش چو دُر از صدف
برون آوریدم یکی زان میان درو شد سخن ها لطیف و عیان
دوستان من اشعار حمدالله مستوفی را به صورت گزیده آوردم و همین میزان هم جهت آگاهی کافی است.حتی در همان سال 714 هجری هم به شهادت حمدالله مستوفی شاهنامه زیر و زبر و درهم ریخته شده است....در هر صورت شاهنامه تصحیحی حمدالله مستوفی در حاشیه کتاب ظفرنامه او نوشته شده است و اکنون در موزه بریتانیاست که البته به صورت عکسی به چاپ رسیده است.
شاهنامه بایسنغری
دومین کوشش برای جمع آوری بیتهای هرچه بیش تر در شاهنامه در روزگار بایستغر میرزا(۸۰۲-۸۳۷) فرزند شاهرخ نوه امیر تیمور گورکانی صورت گرفته است.این شاهزاده هنرمند و هنردوست هنرمندان زمان خود را در هرات گرد آورده بود و به آنها دستمزدهای گزاف می پرداخته است.کتاب هایی که در کارگاه هنری او نوشته شده از زیباترین آثار هنری روزگار تیموریان است .از جمله این کتاب ها نسخه ی از شاهنامه به خط جعفر بایسنغری است.هرچند این نسخه یکی از شاهکارهای هنری است بیت های الحاقی در آن فراوان است.
به سوی تصحیح شاهنامه و جدا سازی و شناسایی ابیات فردوسی از ابیات الحاقی
گفتیم قدیمیترین شاهنامه هایی که اکنون در دست داریم زمانی بیش از دو قرن با فردوسی فاصله دارند از طرفی به غیر از استفاده از همین نسخه ها چاره دیگری نداریم.کسی که می خواهد شاهنامه تصحیح کند باید چه شرایطی داشته باشد؟؟باید با زبان فردوسی کاملا آشنا باشد و ترکیبات او را بشناسد.آشنایی با سخن فردوسی با تورق شاهنامه و مکرر خواندن اشعارش و انس شبانه روزی با کلام او خاصل می آید.در کنار این توانایی باید از زبانهای باستانی و متون پهلوی و از فرهنگ ایران باستان هم آگاه و مطلع بود و ادبیات فارسی را در زمان فردوسی یا قرون نزدیک به آن به خوبی شناخت...
نخستین چاپ جلد اول شاهنامه در کلکته با سرمایه کمپانی هند شرقی و به کوشش Mathew lumsden در سال 1811 میلادی صورت گرفت.در سال 1814 J.Atkinson در کلکته داستان رستم و سهراب را با ترجمه انگلیسی به چاپ رساند.
در سال 1829 متن کامل شاهنامه به همت ترنر مکن Turner Macan که فارسی را به کمال میدانست با دستیاری حافظ احمد کبیر در چهار جلد به چاپ رسید.در شاهنامه چاپ مکن داستانها و بیت های الحاقی فراوان است.تعداد ابیات شاهنامه Macan 56170 بیت است. مایل هستم از چاپ های قرن نوزدهمی و سنگی و سربی شاهنامه بحث کنم اما آن را به قسمتهای آینده وا می گذارم چیزی که برای ما در درجه اول اهمیت است تصحیح شاهنامه است و اولین گام عمده در عصر جدید را بزرگمردی به نام ژول مول Jules Mohl برداشت.
شاهنامه ژول مول
ژول مول فرانسوی تصحیح شاهنامه را با بررسی هشت نسخه خطی کتابخانه سلطنتی پاریس و با مراجعه به سیزده نسخه خطی متعلق به کتابخانه کمپانی هند شرقی در لندن و به امانت گرفتن شش نسخه دیگر آغاز کرد.او ابتدا نسخه ها را طبقه بندی کرده و سپس در اغلب جاها نسخه های کهن را در کار تصحیح برتری داد و در فاصله چهل سال!!شاهنامه را در هفت جلد به چاپ رسانده است.با درگذشت مول در سال 1876 شاگردش باربیه دومینار جلد هفتم این اثر را به چاپ رسانیده است ژول مول با دلیری چندین هزار بیت الحاقی را شناسایی و از شاهنامه فردوسی زدوده است.شاهنامه او 3500 بیت کمتر از شاهنامه مکن است. با اینحال با شاهنامه زمان فردوسی فاصله زیادی دارد اما در زمان خود( قرن نوزدهم) یک شاهکار بی مانند بوده است.
شاهنامه فوللرس
در میانه سالهای 1877 تا 1884 سه جلد از شاهنامه به همت دانشمند ایرانشناس آلمانی((یوهان آگوستوس فوللرس)) Joannes Augustus Vullers و با دستیاری ساموئل لندوئر Samuel Landauer در لیدن هلند به چاپ رسید.((فوللرس)) با آشنایی کامل به زبان های پارسی و پهلوی به جای مراجعه به نسخه های خطی دو نسخه مکن و مول را با هم سنجیده و در تعداد بیتها حتی از چاپ مول نیز کاسته و تمامی بیت های اضافی و الحاقی موجود در شاهنامه مکن را از متن اصلی حذف و به درستی در حاشیه برده است..البته کار فوللرس تا پادشاهی دارای داراب بیشتر پیش نرفت ولی مبنایی برای چاپ شاهنامه بروخیم در ایران شد.
شاهنامه بروخیم
در سال های 1313- 1315 کتابفروشی بروخیم در تهران شاهنامه چاپ فوللرس را با ترجمه های یادداشت های حاشیه و ادامه نیمه ناتمام آن با همان روش فوللرس در ده جلد به چاپ رساند که تا سالها مرجع اساتید ادبیات و محققان بود.
شاهنامه مشهور چاپ مسکو دریچه ای نو در شناخت شاهنامه
در سال های 1960 تا 1971 میلادی شاهنامه معروف چاپ مسکو به کوشش شرق شناسان شوروی در 9 جلد در اختیار علاقه مندان گرفت.سرپرست گروه تحقیق(( ی.ابرتلس )) بوده و همکاران او برای تهیه هر جلد متفاوت بودند که در اینجا نام برده میشوند:ل.گوزلیان-او.اسمیرنوا-عبدالحسین نوشین-م.عثمانوف-عطاهرجانوف-ر.علی یف و ع آذر.دو جلد اول در زمان برتلس و جلدهای بعدی پس از مرگ او به چاپ رسید.در این تصحیح برای نخستین بار از نسخه های کهن تر استفاده شده است و نسخه موزه بریتانیا در بالاترین جای اهمیت قرار داشته.محققان ترجمه عربی محمد بُنداری اصفهانی که در قرن هفتم از شاهنامه انجام شده است مد نظر داشته اند(نسخه مورد استفاده بُنداری در قرن هفتم بسیار کهنتز از زمان ترجمه بوده و حتی ترجمه عربی آن از شاهنامه کمک کننده و دارای اهمیت است برای اجتناب از طولانی شدن بحث از ذکر ترجمه عربی بنداری از شاهنامه پرهیز شد).تعداد بیتها در چاپ مسکو 49626 بیت است که از چاپ مول 3000 بیت کمتر و از شاهنامه مکن 6500 بیت کمتر دارد و گروه پژوهشی موفق شده این تعداد بیت الحاقی(نسبت به چاپهایی که گفته شد) را شناسایی و از شاهنامه حذف کند.
شاهنامه ویراسته مصطفی جیحونی
در سال 1378 شاهنامه ای به همت مصطفی جیحونی منتشر شد و من در شرحی که ارائه کردم از توضیحات این مرد وارسته استفاده برده ام.تصحیح ایشان از شاهنامه که ۱۲ سال و روزی ۱۷ ساعت کار برده است پژوهش برگزیده سال 78 شد و شیوه تصحیح و روشهای استدلالی آن و گزینش نسخی که مورد استفاده قرار داده اند چنان مفصل و پیچیده است که مجالی نیست آن را در وبلاگ انعکاس دهم.شاهنامه ایشان بسیار برتر و و اصیل تر از شاهنامه چاپ مسکو است.باید توجه داشت که پژوهشگر همیشه باید آخرین ویراستاری از شاهنامه را اساس تحقیق و آگاهی خود قرار دهد.وقتی شاهنامه ژول مول عرضه می شود شاهنامه مَکَن نباید معیار ارزیابی باشد و وقتی شاهنامه چاپ مسکو منتشر می شود که حاصل کار گروهی شرق شناس است شاهنامه ژول مول به کناری می رود.همیشه باید روز آمدترین تصحیح را مد نظر داشت.
شاهنامه خالقی تحولی عظیم در امر شاهنامه پژوهی
دکتر جلال خالقی مطلق مردی است که بعد از فردوسی هیچ کس به اندازه او در تهیه شاهنامه رنج نبرده است.36 سال از شروع تصحیح شاهنامه توسط ایشان و همکارانشان می گذرد و هنوز کار پایان نیافته است.جلال خالقی مطلق که در کشور آلمان به تدریس دانشگاه اشتغال دارد برای تصحیح شاهنامه چهل و شش نسخه را از نظرگذرانده و سنجیده است.تعدادی را به عنوان دستنویس اصلی و تعداد دیگر را به عنوان دستنویس غیر اصلی نامگذاری کرده است.به نقل از مصاحبه ای که ایشان با خبرگزاری میراث فرهنگی انجام داده اند مطالب را ادامه میدهم.
دكتر جلال خالقي مطلق يكي از مصصحان شاهنامه است كه بيش از 36 سال است كه وقت خود را براي تصحيح شاهنامه گذاشته است. اين شاهنامه كه تا كنون شش دفتر آن منتشر شده است و دو جلد ديگر نيز به همراه حواشي و واژه نامه به زودي منتشر ميشود.
وي در مورد تصحيح شاهنامه معتقد است:« شيوه كار ما اين بوده كه در ابتدا چهل و پنج دستنويس شاهنامه را بررسي كرديم. اين دست نويس ها كه از قرون نهم دهم هجري باقي مانده است. در ميان اين چهل پنج نسخه، پانزده نسخهاي كه به تشخيص ما بهترين بوده انتخاب شدهاند. كار را با استفاده از آنها به اضافه ترجمه عربي بنداري شروع كرديم. تفاوت اين شيوه تصحيح در اين است كه ما ابتدا دست نويس هاي شاهنامه را بررسي كرديم و به طور اتفاقي يكي از آنها را انتخاب نكرديم. اين انتخاب خودش ده سال زمان برد. بررسي نسخه هايي بر طبق محكهاي بررسي كرديم كه ببينم اعتبار دارد يا نه و بعد پانزده نسخه را از ميان اين نسخه ها برگزيديم.»
وي مزيت ديگري كه در اين تصحيح وجود دارد را در اين مي داند كه :« اختلاف نسخه ها را به صورت كامل حتي اختلاف املا را مورد بررسي داديم و در حواشي نوشتيم. هيچ اختلافي را جدا و به دور نيانداختيم تامنتقدان بتوانند از طريق حواشي اين اختلافات را بررسي كنند. من در پيشگفتار اين تصيح نوشته بودم كه ما روشي رسيديم كه تصحيح بدون حواشي منتشر كنيم. ما 36 سال وقت صرف كرديم. بيشتر از آن چيزي كه فردوسي صرف كرده بود . البته اگر زمان صرف شده توسط من و همكارانم محاسبه شود به دوبرار دو برابر زماني ميرسيم كه فردوسي به شاهنامه پرداخته است. »
وي درباره جمع آوري اين نسخه ها ميگويد:«نسخه هاي شاهنامه خيلي پراكنده و امكان دسترسي به آن ها مشكل است. برخي از اين نسخهها در كتابخانه هاي شخصي بود. ناچار بوديم ميكروفيلم اين نسخه ها تهيه و آن را چاپ كنيم. در نتيجه ما اين ها را سفارش مي داديم. پول هنگفتي براي اين ميكروفيلم ها از جيب خودم دادم. مدت ها نامه پراكني كرديم . برخي از نسخه ها را هم از طريق دانشگاه به دست آورديم.»
در اين بررسي خالقي مطلق ابيات الحاقي ، چگونگي تحول زبان فارسي را در نظر گرفتن و بعضي واژه هاي اصيل كهن و شيوه فردوسي را در نسخه ها به عنوان مدل و الگو قرارداده و نسخه ها براساس آن ها بررسي و مقابله شده است:« اگر پنجاه نكته اي كه مورد قبول ما بوده نسخهاي بوده كه هيچكدام از اين خصوصيات را نداشته است. يا يكي دو مورد داشته و اين نشان ميداده كه اين نسخه درجه اعتبارش چقدر است. يا اين كه بخشي از اين نسخه و اين روشي بوده براي اعتبار نسخه ها به كار رفته است. »
خالقي مطلق تاريخ نسخه ها را مسئله ديگري براي صحت و سقم يك نسخه ميداند:« تاريخ نسخه ها كافي نيست. ممكن است كه يك نسخه اي كه جوان تر است از روي نسخه اي كار شده باشد كه تاريخ كهن تري دارد و ارزش بالاتري داشته باشد. منتهي نسخههايي كه تاريخشان كهن است از يك اعتبار نسبي برخوردار ميشو.ند و احتمالا كمتر تحريف شده اند. اما اين اعتبار مطلق نيست .»
كهنترين نسخهاي كه براي تصحيح اين شاهنامه مورد مقابله قرار گرفت نسخه كتابخانه فلورانس بود:« كهن ترين نسخه شاهنامه نسخه كتابخانه ملي فلورانس است. مورخ 614 هـ.ق است كه فقط نيمه اول شاهنامه را در بر دارد ولي كهنترين نسخه كامل شاهنامه, نسخه 675 هـ.ق محفوظ در موزه بريتانيا در لندن است. در فاصله سرودن شاهنامه و كهنترين نسخه كامل بيش از دو قرن فاصله است و در اين فاصله هيچ نسخهاي به دست ما نرسيده ترجمه بنداري پنج شش سالي بعد از اين ها آماده شده است و نسخه اي كه اساس ترجمه بنداري بوده كهن تر از نسخه فلورانس بوده است. منتهي ترجمه بنداري هميشه كمك نميكند ،چون ترجمه لفظ به لفظ نيست. بلكه گاهي به اختصار ابياتي را مي اندازد. ترجمه بنداري چند نسخه دارد كه در برلين است. كه در سال ها پيش در آلمان چاپ هم شد پس نيازي به نسخه خطي نداشتيم. »
وي در مورد اهميت اين تصحيح معتقد است:« تصحيح شاهنامه دو مرحله دارد. يكي مسئله متن آماده شده است، كه من به عنوان كسي روي آن كار كرده ام نميتوانم نظري بدهم. منتقدان بايد به آن پاسخ دهند. آن ها بايد مقايسه كنند و ببنيد ما به متن كهن تري رسيديم يا نه. اما مورد نوع تصحيح و حواشي شاهنامه است و سيستمي كه براي ثبت نسخه بدل ها شده ، به جرات مي توانم بگويم براي نخستين بار در ايران انجام شده است. اين شيوه تصحيح نه در مورد شاهنامه كه در مورد هيچ اثر ديگري نبوده است. شيوه علمي كه بسيار مهم بوده است . »
یادی از فریتز ولف
شادروان فریتز ولف Fritz Wolf دانشمند زبان شناس آلمانی است که حدود بیست و پنج سال از عمر خود را صرف تنظیم فهرست و فرهنگی از شاهنامه کرد.به گونه ای که هر کلمه که طبق چاپهای مول و مَکَن و فوللِرس در شاهنامه آمده باشد.در این فرهنگ با معنای آن به زبان آلمانی مندرج است.هنوز این کتاب عظیم هزار صفحه ای تنها مرجع دست یابی به بیتی از شاهنامه با داشتن یک کلمه از آن بیت می باشد.ولف به سبب یهودی بودن گرفتار جهل نژاد گرایی نازیسم شده و ناپدید و محتملا کشته شد.یادش گرامی باد.
حتما حدس زده اید که بعد از بیان این مطالب که هنوز به پایان نرسیده چگونه روش شاهنامه شناسی خانم ایگدر را افشا خواهیم کرد.بله ایشان اساس نقد و تازش خود به فردوسی را بر ابیات الحاقی و با اتکا بر نسخه ای قرار داده اند (چاپ سنگی بمبئی !)که حتی از شاهنامه چاپ مَکَن در سال - 1829 - 500 بیت الحاقی بیشتر دارد !!
در قسمت بعدی نوشته ایشان همراه با ابیات الحاقی که همراه خود دارد نوشته و نقد میکنیم متاسفانه اینبار چنان نوشته طولانی شد چنین فرصتی را از ما گرفت امیدوارم دوستان با شکیبایی این توضیحات را خوانده باشند....
(ادامه دارد)
مقدمه
موضوعات زیادی در حوزه فرهنگ است که با سیاست ارتباط پیدا می کند و دوست دارم در موردشان بنویسم اما در مقطع فعلی ترجیح می دهم تاثیر مطالبم در این حوزه غیر مستقیم باشد.از اول فروردینماه 1386 هیچ نوشته ای در این وبلاگ منتشر نکرده ام که مجموعه ای از عوامل مرا از نوشتن باز می داشت.نخست خرابی کامپیوترم و سپس مشغله شدید کاری و دست آخر اینکه نمی خواستم صرفا برای به روز کردن وبلاگ هر مطلبی که به ذهنم می آید بنویسم احتیاج به حال و هوا و حس خاصی داشتم.یکی از دوستان لطف داشت و به خواهش خود من موضوعی را برای انتشار در وبلاگ پیشنهاد کرد.نقش و جایگاه زن در ایران باستان یا در جوامع باستانی و کهن یا زن سالاری در اعصار دور یا اینکه چرا در ایران باستان نقش یا تندیسی از زن وجود ندارد؟(البته می دانیم که فراوان نقش و تندیس وجود دارد و شاید نقوش تخت جمشید که تقریبا از نقش زن در آن اثری نیست را به نوعی به تمام آثار بازمانده از ایران کهن تعمیم داده ایم)باید از خوانندگان عزیز پوزش بخواهم در این دو ماه تعداد پیامهای تایید نشده به 38 عدد رسید و من بنا به دلایلی مجبور بودم مدتی از وبلاگ و کامپیوتر دور باشم.امیدوارم که عزیزان این غیبت را به حساب بی توجهی بنده نگذارند.زمانی بود که بر خلاف میلم این وبلاگ را که در اسفند 84 راه اندازی کرده بودم در بهار 85 پاک کردم و دو مرتبه به تشویق دوستم داراب بازگشتم.خوشحالم که در سال جدید مدتی دور بوده ام و وبلاگ در جای خود قرار داشت.نوشتن در مورد جایگاه زن در اعصار کهن و به ویژه ایران خوب و شایسته بود اما باید قبول کرد که بیش از اندازه گسترده است و من با داشتن موضوع هم چیزی ننوشتم.نه به دلیل فقدان مدارک بلکه برعکس آن احساس کردم دسترسی ام به گواهیها و اسناد کامل نیست.خواستم گستره موضوع را محدود به یک دوره تاریخی کنم.مثلا نقش زن در دوره هخامنشی را در چند قسمت بنویسم که این هم به همان دلیلی که پیشتر گفتم مرا راضی نمی کرد اما چندین موضوع بحث بر انگیز از دل همان منابع به ذهنم خطور کرد که اگر مورد سو استفاده قرار نگیرد ترجیح می دهم در نوشته های آینده مطرح کنم. اینبار جوابیه ای می نویسم به نشریه اینترنتی کانون زنان ایران به سردبیری خانم ژیلا بنی یعقوب پیش از هرگونه حدیث و سخنی شما را دعوت می کنم به خواندن نوشته ای که درتاریخ 31 اردیبهشت ماه سال 1385 به قلم بانو سولماز ایگدر در این نشریه اینترنتی منتشر شده است تحت این عنوان:فردوسی طرفدار حقوق زنان نبود!!!بیایید ببینیم خانم سولماز ایگدر چه نوشته اند....در این نوشته ها تلاش داشته ام در عین حال خوانندگان با فردوسی و شاهنامه نیز آشنایی بهتری پیدا کنند.آدرس نشریه اینترنتی کانون زنان ایران:http://irwomen.net

فردوسی طرفدار حقوق زنان نبود!!
دوست عزیزی در کانون زنان ایرانی نوشته بود که سعدی ضد زن است و فردوسی طرفدار حقوق زنان.شاهنامه فردوسی یکی از ارزنده ترین کتب فارسی است و شاهنامه از بزرگترین مفاخر ادب فارسی اما تمام این مسایل دلیل نمی شود که لزوما طرفدار حقوق کارگران،زنان،کودکان و غیره هم باشد.شاهنامه فردوسی به حق نامه شاهان (مردان )است.
فردوسی در روایت 800 سال اول شاهنامه(تاریخ)،یعنی در دوران پادشاهی کیومرث،هوشنگ،تهمورث و جمشید،زنان را نادیده انگاشته و نقلی از زنان در شاهنامه تا پایان سلطنت جمشید نیست.او تمام آنچه را که در آغاز تاریخ زنان کشف،اختراع و ابداع شده است از جمله کشاورزی،نخ ریسی،پارچه بافی،دوخت لباس،اهلی کردن حیوانات و طبخ غذا را به این پادشاهان نسبت داده است.اولین باری که در شاهنامه به نام یک زن بر می خوریم در زمان پادشاهی ضحاک یعنی هزار سال بعد از پایان دوران جمشید شاه است.یعنی هزار و هشتصد سال بعد از آغاز تاریخ ،شهرناز و ارنواز دختران جمشید و همسران ضحاک و فریدون ،با اینکه در تمام عمر در مقام شاهزاده و ملکه بودند ،در عمل تنها عروسکهایی بودند که به فرم و شکل پدر یا همسران خود در می آمدند و تنها دلیل حضورشان در شاهنامه از خواب بیدار کردن شوهر هنگام کابوس دیدن است و یا پسر زاییدن. و این تازه زمانی است که این دو را به عنوان دو زن بپذیریم و نه استعاره هایی از ارتش و خزانه شاهانه زن دیگری که در همان زمان به شعر فردوسی وارد می شود فرانک مادر فریدون است.فرانک نیز تنها توجیه حضورش در قصه فریدون،آشکار کردن تبار و نام پدرش است که حتی کودک خود را پرورش نداده است.فریدون را گاو رنگارنگی پرورش داده است!
این یک سوم از نوشته خانم سولماز ایگدر بود که از نظر گذراندید.نقل قسمتهای باقی مانده را به قسمت دوم و سوم این نوشتار که در روزهای آینده منتشر می کنم وا می گذارم.
نخستین نکته ای که با خواندن این متن بر ما آشکار می شود نا آگاهی کامل نویسنده آن از اساطیر و تاریخ ملی سرزمین مادری است.البته افراد بسیاری گمان می کنند حماسه ملی و شخصیتهای اسطوره ای ما در هزار سال پیش به دست توانای شاعری حکیم از خطه خراسان آفریده شده است.حکیم فردوسی با تسلط کامل بر زبان و شعر فارسی و با کمک قوه خلاقه خویش برای نجات زبان فارسی و ملیت ایرانی شاهنامه را خلق کرد و شخصیتها و داستانهای ماندگاری را آفریده و به فرهنگ ایرانی هدیه داد.اما چنین تصوری خطا و اشتباه و دور از واقعیت است. در جلالت قدر و عظمت فردوسی بزرگ هیچ تردیدی نیست اما او فقط سراینده شاهنامه بوده است و نه خالق آن!! این نکته ای است که خانم ایگدر به خود زحمت نداده اند در پیرامون آن تحقیق و تفحص کنند و با خیال راحت قلم را بر روی کاغذ رها کرده و هر آنچه دلشان خواسته نوشته اند.فردوسی فقط و فقط منابع مکتوب و غیر مکتوبی که به آن دسترسی داشته با حفظ امانتداری کامل به نظم در آورده است و خود در پردازش شخصیتها نقشی نداشته است...بیایید کمی دقیقتر این مقوله را بررسی کنیم
شاهنامه چیست؟؟
نام کهنتر این کتاب که در دوره ساسانی آن را به این اسم می خوانده اند خداینامه است. به عبارت دیگر نامه خدایان یا شرح احوال شاهان. اما اینکه چرا چنین شرحی را خدای نامه می گفتند قائل شدن تبار ایزدی و خدائی برای فرمانروایان در عصر پیش از اسلام است. کتیبه پهلوی که بر حاشیه سکه اردشیر بابکان شاه ساسانی نوشته شده را مثال می آورم. توجه کنید:مزدیسن بغ اردشیر شاهان شاه ایران که نژاد از ایزدان دارد.
خدای نامه
در این کتاب نام پادشاهان سلسله های ایرانی و وقایع زمانهای مختلف را،آمیخته با افسانه ضبط کرده بودند.عناصر تشکیل دهنده خدای نامه عبارت بودند از
1- داستان ها و اسطوره های کهن هندو ایرانی و اقوام ایرانی که در آنها شرح اعمال قهرمانان قدیم و کشمکش های قبایل گوناگون و دخالت خدایان به طرفداری از پرستندگان آنان و غیره آمده بوده است و نمونه آنها را در اوستا می یابیم،مانند داستانهای جمشید و ضحاک جنگ های ایرانیان و تورانیان یا تیراندازی آرش و اژدها کشی گرشاسب و ....گهواره این هسته اصلی تاریخ افسانه ای ایرانیان مشرق ایران بزرگ بوده است.
2- در زمان اشکانیان این روایات ،که می توان آنها را روایات کیانی نامید،با روایات مربوط به شاهان و قهرمانان اشکانی در هم آمیخت و بدین گونه می بینیم که گیو و گودرز و میلاد و بیژن به صورت قهرمانانی در خدمت دربار پادشاهان کیانی در می آیند و رقابتهای خاندان های اشکانی مانند خاندان توس و گودرز در افسانه های کاووس منعکس می گردد.
3- در زمان ساسانیان نیز شرح حال پادشاهان و اعمال قهرمانی آنان افسانه وار به خدای نامه افزوده شد.
در دوران اسلامی خدای نامه با عنوان هایی مانند سیرالملوک یا سیر الملوک الفرس و غیره به عربی ترجمه شد و دست کم می توان به وجود نه ترجمه و اقتباس از خدای نامه به عربی پی برد و این ترجمه ها ماخذ عمده تاریخ نویسان دوره اسلامی مانند طبری و مسعودی و ابن قتیبه و بلاذری و حمزه اصفهانی و ثعالبی و دیگران قرار گرفت.در قرن چهارم هجری بود که ترجمه های خدای نامه و همینطور اصل پهلوی آن مورد استفاده قرار گرفت و از آنجا که بیم نابودی و فراموشی اساطیر و داستانها و این کتاب ایران باستان در میان بود در سال 346 هجری امری بسیار مهم روی داد و آن به نتیجه رسیدن حاصل کوشش چند تن از موبدان و دهقانانی بوده است که به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق امیر توس و سپهسالار خراسان به ترجمه خدای نامه به نثر پارسی دست زده بودند و حاصل کارشان شاهنامه ابومنصوری خوانده شد.شاعری به اسم دقیقی که محتملا از اهالی توس بوده است آمادگی خود را را برای به شعر در آوردن شاهنامه به ابومنثور اعلام میکند اما دقیقی مدتی بعد از شروع به سرایش شاهنامه کشته شد.این فردوسی بزرگ بود که با عشقی که به میهن و سرزمین اهورائی ایران داشت کار به نظم کشیدن شاهنامه را که دقیقی آغاز کرده بود ادامه داد.در این راه هم از شاهنامه ابومنصوری هم از متون پهلوی ساسانی،روایات شفاهی و اصل پهلوی خدای نامه بهره برد و با امانتداری کامل در نقل منابع خود سه دهه از عمر خود را با همه مصائب و سختیها در این راه ایثار کرد.ضمن اینکه به نام های رستم و اسفندیار در متون باستانی پیش از اسلام (پهلوی و اوستایی و سغدی ) اشارات روشنی هست که در ادامه خواهم نوشت موسی خورنی مورخ ارمنی معاصر با اشکانیان داستان ضحاک و فریدون را نقل می کند صورت تغییر شکل یافته نام فریدون به هریتون از رواج این داستان در ایران اشکانی و انتقال آن به ارمنستان در همان عصر حکایت دارد.تا اینجا خوانندگان عزیز دریافتند که داستانها بسیار کهنتر از روزگار فردوسی هستند و خانم ایگدر بی جهت قلم خود را در جهت تخریب شاعر ملی ما به کار انداخته اند البته شاید اگر من هم فکر می کردم فردوسی خالق ضحاک و فریدون است و نمی دانستم در متون باستانی و اوستا و ....اسامی این شخصیتها و تو صیفات مربوطه و ...نوشته شده است و داستانها قدمت بسیار طولانی دارند به همین اشتباه دچار میشدم و فردوسی را محکوم می کردم. سخن خود فردوسی در اینکه چگونه شاهنامه اش پی افکنده می شود گویاتر از همه چیز است.معانی را به رنگ آبی نوشتم تا خوانندگانی که دوست دارند فقط معانی را بخوانند راحتتر باشند.
گفتار اندر فراهم آوردن کتاب
سخن هرچه گویم همه گفته اند بر باغ دانش همه رفته اند
هر سخنی بگویم پیش از من دیگران گفته اند و میوه ی بوستان دانش را چیده اند
اگر بر درخت برومند جای نیابم که از بر شدن نیست رای
اگرچه نتوانم بر درخت بارور شاهنامه جای گیرم با این حال جز بالا رفتن از آن چاره ای نمی بینم.
کسی کو شود زیر نخل بلند همان سایه زو باز دارد گزند
کسی که در زیر نخلی افراشته آرام گیرد سایه نخل او را از آسیب در امان می دارد
توانم مگر پایه ای ساختن بر شاخ آن سرو سایه فکن
شاید بتوانم در کنار آن سرو سایه افکن جایگاهی فراهم کنم(اگر نتوانم نامه خسروان را نیک بسرایم شاید موفق شوم اندکی بدان دست یازم و با آن آرام گیرم.
کز این نامور نامه شهریار به گیتی بمانم یکی یادگار
تا از این کتاب نامدار خسروان (خدای نامه) در جهان یادگاری بر جا بگذارم
تو این را دروغ و فسانه مدان به رنگ فسون و بهانه مدان
تو کتاب خسروان(شاهنامه) را دروغ و قصه مپندار و آن را همچون سخنی بیهوده و گزافه گمان مکن
از او هرچه اندر خورد با خرد دگر بر ره رمز و معنی برد
بخشی از نامه خسروان معنای ظاهری دارد و با خرد و منطق مطابقت می کند و معنی بخش دیگر از راه رمز و نماد دریافته می شود.
یکی نامه بود از از گه باستان فراوان بدو اندرون داستان
دفتری از روزگار کهن برجا مانده بود که در آن داستان های بسیاری وجود داشت.
پراگنده در دست هر موبدی از او بهره ای نزد هر بخردی
این داستان ها در نزد هر موبدی پراکنده بود و هر خردمندی از آن ها بهره ای داشت(چیزی می دانست)
یکی پهلوان بود دهقان نژاد دلیر و بزرگ و خردمند و راد
از نژاد دهقانان پهلوانی بود دلاور و بزرگ و جوانمرد
پژوهنده ی روزگار نخست گذشته سخن ها همه بازجست
که جوینده ی رویدادهای دوران باستان بود و درباره داستان های پیشین پژوهش می کرد
ز هر کشوری موبدی سالخورد بیاورد کاین نامه را یاد کرد
از هر شهر موبدی کهن سال را گرد آورد تا نامه خسروان را بازگوید
بپرسیدشان از کیان جهان وزآن نام داران فرخ مهان
از موبدان،درباره خسروان گیتی و بزرگان ارجمند بلندآوازه پرسید
که گیتی به آغاز چون داشتند که ایدون به ما خوار بگذاشتند؟
جهان را چه گونه اداره می کردند که اینک آن را ذلیل و زبون به ما واگذار کردند؟
چه گونه سرآمد به نیک اختری بر ایشان همه روز کند آوری
چگونه با نیک بختی روز پهلوانی و بزرگی آنان به پایان رسید؟
بگفتند پیشش یکایک مهان سخن های شاهان و گشت جهان
این گونه بود که بزرگان برای او از داستان های شاهان و گردش روزگار سخن گفتند
چو بشنید از ایشان سپهبد سخن یکی نامور نامه افکند بن
هنگامی که (ابومنصور) از آن بزرگان داستان های خسروان را شنید بانی نگاشتن شاهنامه شد
چنین یادگاری شد اندر جهان بر او آفرین از کهان و مهان
چنین یادگاری از او در گیتی برجا ماند،از فرودستان و بزرگان بر او درود باد.
داستان دقیقی شاعر
چو از دفتر این داستان ها بسی همی خواند خواننده بر هر کسی
هنگامی که راویان حکایت های کهن برای مردم این داستانها را فراوان بازگفتند
جهان دل نهاده بدین داستان همان بخردان نیز و هم راستان
همه مردم جهان از خردمندان گرفته تا راستی پیشگان به این داستان گوش جان سپردند
جوانی بیامد گشاده زبان سخن گفتن خوب و طبع روان
جوانی زبان آور آمد که هم خوش زبان بود و هم ذوق و قریحه شعر سرودن داشت
به شعر آرم این نامه را گفت من ازو شادمان شد دل انجمن
او گفت نامه خسروان را به نظم در می آورم،پس دل مردم از تصمیم او شاد شد.
جوانیش را خوی بد یار بود ابا همیشه به پیکار بود
جوانی او با سرشت و رفتار بد همراه بود و با بدی درونش همواره در ستیز و جدال بود
بر او تاختن کرد ناگاه مرگ نهادش به سر بر یکی تیره ترگ
ناگهان مرگ بر او حمله برد و بر سر او کلاه خود سیاه نشاند
بدان خوی بد جان شیرین بداد نبد از جوانیش یک روز شاد
به دلیل سرشت بد جان شیرینش را از دست داد و در جوانی یک روز نیز شادمان نزیست
یکایک ازو بخت برگشته شد به دست یکی بنده بر کشته شد
تا این که ناگهان بدبختی به او روی کرد و یکی از غلامانش او را کشت
برفت او و،این نامه ناگفته ماند چنان بخت بیدار او خفته ماند
او مرد و سرایش نامه خسروان ناتمام ماند و چنان بخت نیکی که داشت واژگون شد
بنیاد نهادن کتاب
دل روشن من چون برگشت از اوی سوی تخت شاه جهان کرد روی
دل امیدوار من هنگامی که از او نا امید شد به درگاه شاه جهان روی آورد
که این نامه را دست پیش آورم ز دفتر به گفتار خویش آورم
تا سرودن نامه خسروان را آغاز کنم و آن را از به شعر روایت کنم
بپرسیدم از هرکسی بی شمار بترسیدم از گردش روزگار
از افراد بی شماری در این باره پرسش کردم در حالی که از سرنوشت بیمناک بودم
مگر خود درنگم نباشد بسی بباید سپردن به دیگر کسی
شاید فرصتی باقی نباشد و ناگزیر شوم کار را به دیگری واگذارم
و دیگر که گنجم وفادار نیست همین رنج را کس خریدار نیست
و دیگر آنکه دارایی ام اندک است و نیز این که کسی خواهان نتیجه این رنج و سختی (یعنی شاهنامه) نیست.
برین گونه یک چند بگذشتم سخن را نهفته همی داشتم
بدین ترتیب مدتی را در تردید و دودلی گذراندم در حالیکه موضوع را از دیگران پنهان می کردم
به شهرم یکی مهربان دوست بود تو گفتی که با من به یک پوست بود
در شهر دوستی مهربان داشتم که گویی یک جان در دوتن بودیم
مرا گفت خوب آمد این رای تو به نیکی گراید همی پای تو
به من گفت تصمیم تو نیک و خجسته به نظر می رسد چرا که وجود تو به رفتن به سوی خوبی گرایش دارد
نبشته من این نامه پهلوی به پیش تو آرم مگر نغنوی
من آن کتاب شاهان که به زبان پهلوی است برای تو می آورم و سزاوارست برای سرودن شاهنامه نیاسایی
گشاده زبان و جوانیت هست سخن گفتن پهلوانیت هست
هم زبان آوری و جوان و هم می توانی به زبان پهلوی سخن بگویی
شو این نامه خسروان بازگوی بدین جوی نزد مهان آبروی
برخیز و این نامه شهریاران را بسرای و از این راه نزد بزرگان نیک نامی و اعتبار پیدا کن.
چو آورد این نامه نزدیک من بر افروخت این جان تاریک من
هنگامی که آن دوست،نامه خسروان را نزد من آورد،دل اندوهگین مرا شادمان کرد.
در قسمتهای دیگر شاهنامه فردوسی خود به باستانی بودن و حتی اصل پهلوی ساسانی منابع خود اشاره میکند....در مقدمه داستان بیژن و منیژه فردوسی به یار مهربان خویش اشاره میکند که از کتابی پهلوی داستان را برای او می خوانده و او روایت را به نظم در می آورده است
پس آنگه بگفت ار زمن بشنوی به شعر آری از دفتر پهلوی
در مقدمه داستان رستم و اسفندیار فردوسی به صورتی به اصل پهلوی داستان اشاره دارد.
نگه کن سحرگاه تا بشنوی زبلبل سخن گفتن پهلوی
همی نالد از مرگ اسفندیار ندارد بجز ناله زو یادگار
در قسمت آینده به صورتی دقیقتر منابع فردوسی بزرگ و مقایسه ای میان متون پهلوی و شاهنامه به عمل خواهیم آورد تا معلوم شود فردوسی چگونه به منابع خود پایبند و امانتدار بوده و آیا خود شخصیت پردازی کرده است یا خیر؟
در مورد قدمت داستانها من خوانندگان محترم را آگاهی میدهم کهنترین متنی که فعلا ما در دست داریم و در آن نام رستم پهلوان ملی ما در آن ذکر شده منظومه ای است با اصل پهلوی اشکانی به اسم درخت آسوریگ در این منظومه پهلوی که مناظره ای است میان بز و نخل در قسمتی که بز به بیان فضایل و وفوائد خود مشغول است به رستم اشاره می شود بز می گوید:تسمه چرمین از من کنند که بنند زین بان ...چون رستهم و اسفندیار بر بنشینند....
حماسه یادگار زریران با اصل پهلوی اشکانی که شرح قهرمانی ایرانیان در دفاع از شریعت زرتشتی مقابل ارجاسب پادشاه تورانی است و اسفندیار به عنوان یکی از سرداران نامی ایران در این حماسه خودنمایی میکند...
پیدا شدن داستان رستم و دیوان به زبان سُغدی که در شاهنامه فردوسی چنین داستانی وجود ندارد...
و شواهد و مثالهای متعدد دیگر که وجود دارد و بنده نقل همین نوشته ها را کافی می بینم تا مشخص شود فردوسی ناقل داستانها بوده یا خالق آنها ...اما این تمام داستان نیست.یکبار دیگر بخوانیم که خانم ایگدر چه نوشته اند
فردوسی در روایت 800 سال اول شاهنامه(تاریخ)،یعنی در دوران پادشاهی کیومرث،هوشنگ،تهمورث و جمشید،زنان را نادیده انگاشته و نقلی از زنان در شاهنامه تا پایان سلطنت جمشید نیست.او تمام آنچه را که در آغاز تاریخ زنان کشف،اختراع و ابداع شده است از جمله کشاورزی،نخ ریسی،پارچه بافی،دوخت لباس،اهلی کردن حیوانات و طبخ غذا را به این پادشاهان نسبت داده است.
فعال مدنی ما در اینجا 800 سال اول شاهنامه یعنی بخش اساطیری آن را برابر با تاریخ فرض کرده اند تا در سنجش خام و ساده و نه تطبیق اسطوره با تاریخ بگویند چرا فردوسی تاریخ را تحریف میکند؟؟؟!! در ادامه مطرح می کنند این کشفیات و ابداعات و اختراعات به دست زنان انجام شده است(که گواهیها و مدارک آن را ارائه نکردند شاید در اینجا فرضیات تاریخی باید واقعیتهای بی چون و چرا و جلوه کنند..) برای پاسخگویی به قسمت اساطیری و (نه تاریخی) شاهنامه توجه خواهیم کرد.
بخش بندی شاهنامه
شاهنامه را میتوان به سه بخش تقسیم کرد 1- شاهنامه کهن
2-بخشی که با پادشاهی لهراسپ آغاز می شود و شاهنامه کهن را به شاهنامه تاریخی پیوند می دهد.
3-بخش تاریخی که با پادشاهی اسکندر آغاز می شود و با پادشاهی یزدگرد سوم پایان می گیرد.
شاهنامه کهن
این بخش از شاهنامه با پادشاهی کیومرث شروع می شود و با پادشاهی کیخسرو به انجام می سد
ترتیب پادشاهی فرمانروایان دوران کهن را همراه با نام اوستایی آنها می نویسم.
1- کیومرث در اوستا Gayya-mareta
2- هوشنگ در اوستا Haoshiyangha
3- تهمورث در اوستا Taxmaurupa
4- جمشید در اوستا Yimaxshaeta
5- ضحاک در اوستا Azi-dahaka
6- فریدون در اوستا Thraetaona
7- منوچهر در اوستا Manush cithra
8- نوذر در اوستا Naotara
9- زو در اوستا Uzawa
10- کیقباد صورت پهلوی Kay kavaz
11- کیکاووس در اوستا Kavi Usan
12- کیخسرو در اوستا Kavi Haosravah
پیشتر گفته شد که بخشی از خداینامه به داستان ها و اسطوره های کهن هندو ایرانی و اقوام ایرانی و شرح اعمال قهرمانان قدیم و کشمکش های قبایل گوناگون و دخالت خدایان به طرفداری از پرستندگان آنان و غیره اختصاص داشته و در حقیقت حامل معتقدات دینی ایرانیان در اعماق تاریخ و پیش از ظهور زرتشت بوده است به عبارتی حتی می توان گفت به روزگار قبل از کوچ آریاییان باز میگردد. بررسی اسطوره شناختی و تطبیقی این معتقدات و اساطیر با اسطوره های هندی و بابلی و اکدی و سومری و حتی مصر باستان نتایج جالب توجهی به بار می آورد.
اگر پوسته ظاهری داستانها را بشکافیم و به مغز آنها برسیم می بینیم که تمام شخصیتهای داستانها خدایان و ایزدان هستند که در قالب شاهان و فرمانروایان جلوه گر می شوند و اینها نکاتی است که خانم ایگدر از درک آن دور و عاجزند.حال که این موضوع را دریافتیم به ادامه نوشته توجه می کنیم که ایشان با لحنی خاص و برای زیر سئوال بردن شاهنامه می گویند فریدون را گاو رنگارنگی پرورش داده بود!!....((زن دیگری که در همان زمان به شعر فردوسی وارد می شود فرانک مادر فریدون است.فرانک نیز تنها توجیه حضورش در قصه فریدون،آشکار کردن تبار و نام پدرش است که حتی کودک خود را پرورش نداده است.فریدون را گاو رنگارنگی پرورش داده است!))اگر تعصب و جهل را کنار بگذاریم و با نگاهی اسطوره شناختی به این داستان نگاه کنیم قضایا کاملا متفاوت خواهد بود.اینکه فریدون را گاو رنگارنگی به اسم بَرمایه پرورش داده حاوی چه پیام یا نشانگر چه پدیده ای است؟من از اسطوره شناس بزرگ کشورمان شادروان دکتر مهرداد بهار مدد می گیرم در کتاب پژوهشی بر اساطیر ایران(-انتشارات آگاه چاپ سوم-)ص 180 یادداشتهای بخش سیزدهم کتاب نوشته اند: در آثار دیگر ایرانی نشانه های توتم گاو سخت به چشم می خورد.مثلا اجداد فریدون همه نام گاو بر خود دارند........آیا پرورش فریدون توسط گاوی به اسم برمایه بازتابی از معتقدات بسیار کهن اقوام هند و ایرانی نیست؟؟؟(می دانیم قومی که آن را هند و ایرانی می دانیم شاخه ای از اقوام هند و اروپایی بودند که ایرانیان و هندیان از آنها در اعصار بعدی جدا شدند) چگونه میتوان به باورهای کهن دسترسی داشت؟؟خوشبختانه شرق شناسان بر روی این معتقدات تحقیقات خوبی صورت داده اند.مری بویس در کتاب زردشتیان، باورها و آداب دینی آنها (انتشارات ققنوس-چاپ هفتم) ص 25 اینطور می نویسد ((خوشبختانه از رهگذر مقایسه قدیم ترین عناصر موجود در نوشته ها و رسوم عبادی زرتشتی با قدیم ترین آثار دینی هند (به ویژه ریگ ودا) و رسوم عبادی برهمنی،نکات بسیاری می توان دریافت.با مقایسه این مطالب گوناگون می توان ارکان دین هند و ایرانی نخستین را بازسازی کرد.))مری بویس در ادامه توضیحات خود پیرامون معتقدات کهن هند و ایرانیان در ص 27 همان کتاب ادامه می دهد ((نثارهای آب و آتش،اساس عمل عبادی روزانه ای را تشکیل می داده اند که ایرانیان آن را یسنه و هندوان یجنه (از ریشه فعلی yaz- به معنای قربانی پرستش) می نامیده اند در این مراسم برای زئوثره آتش حیوانی را قربانی می کردند.نزد آنان میان انسان و جانوران حس قوی خویشاوندی وجود داشت که در بخشی دیرینه از آیین عبادی یسنه با این عبارت از آن ها یاد شده است.(( گرامی میداریم روان های خود و روان های چارپایان که مایه پرورش ما هستند و روان های جانوران وحشی بی آزار را.در میان ایرانیان این باور پدیدآمد که روان جانورانی که با مراسم تقدیس می میرند،به موجودی ایزدی می پیوندد که آنان،وی را گئوش اوروَن به معنای ((روان گاو))گرامی میداشتند.روان گاو را برای همه جانوران سودمند روی زمین،در حکم نگاهبان تصور می کردند و نیز در حکم ایزدی که به پرورش آنها مدد می رساند..))
دوستان من توضیحات بیشتری می توان در اینباره بیان کرد اما گمان می کنم همین مقدار آشکار کننده حقیقت است.و می توان فهمید که نویسنده و تازنده به فردوسی بدون مطالعه،دانش و بینش به خود اجازه داده است حکم صادر کند یا حتی با لحنی ناشایست از فردوسی سخن بگوید.....در قسمت بعدی دنباله نوشته خانم سولماز ایگدر و سایر نویسندگان کانون زنان ایرانی را پی میگیریم و نکات دیگری را آشکار خواهیم کرد.....
|
|